تبليغاتX
جمجمک برگ خزون

جمجمک برگ خزون

همه چیز از همه جا
اینم برای یاشا
+نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت14:2توسط وروجک |
سلام به هم میهنان خوبم ....   .

حالتون خوبه؟چند روز دیگه ماه مبارک رمضون داره میرسه حتما خودتون رو اماده کردید!

می خواسم بگم شما می تونین با نظراتتون به من بگین که چه عکس یا چه شعری رو می خواین براتون بذارم حتما بگین...خوشحال میشم...

...یا حق...

+نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت2:37توسط وروجک |
راستی باباهای گل هم میتونن نظر بدنا!!(البته همه می تونن نظر بدن)

 

+نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت16:15توسط وروجک |
روز بابام مبارک...!
    من این گل زیبا رو تقدیم می کنم به همه ی باباهای گل که شامل بابای منم می شه!دوستت دارم بابایی و از همین جا دستت رو می بوسم...!!                                              
+نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت16:6توسط وروجک |
+نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت1:58توسط وروجک |

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست .گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی .این توفان بی موقع چه بود؟
وسنگینی بغض راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود, خواب بودی ؛باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فروریخت .
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

+نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت22:24توسط وروجک |
کینه .!!!!! اینو برای دلم مینویسم چون .......!!!!!

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم .

 من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني .! ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم .!

 تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ...

 حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشکل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم.از هر چي سيبه منتنفرم.از هر چي سيبه منتنفرم.3Jokes 36

+نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت15:51توسط وروجک |
مداد سفید...!
کوچیک که بودم عاشق نقاشی بودم همیشه دوست داشتم صفحه تمیز و سفید کاغذ و پر از خطهای رنگی رنگی بکنم ، اول هم می رفتم سراغه قرمز ...وای که چه لذتی داشت....سیاه هم خوب بود، قشنگ سفیدها رو از بین میبرد.... وای که چقدر دلم به حاله مداد سفید قاطی مداد رنگیها می سوخت بیچاره همیشه بدونه استفاده میموند...بعضی وقتها به این فکر می کردم که سازنده های مداد رنگی وقتی میبینن این رنگ سفید هیچ استفاده ای نداره چرا می سازنش ولی به نتیجه ای نمیرسیدم( هنوزم تو ذهنم سواله) ...همیشه مداد سفیدم یه گوشه کمد افتاده بود بدونه هیچ استفاده ای...گاهی اوقات می انداختمشون تو سطل آشغال..( آخ، آخ، خوب نمیدونستم چیکارش کنم)....گذشت تا به این سن رسیدم..................................................................(این نقطه چینها گذر زمان رو نشون میده....) الان در به در دنبال یه مداد سفید می گردم تا باهاش یه نقطه ....فقط یه نقطه سفید رو دل سیاهم بذارم ...............کاش اون مدادهای سفیدم و نگه میداشتم....( اینجا کسی مداد سفید نداره به من قرض بده... :(( ...)

+نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت1:5توسط وروجک |
+نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت1:4توسط وروجک |
محبت و...
محبت و بــوسه و گل

پيشكش دلهاي شما

يه قلب مهربـون دارم

اونم ميدم’ مال شما

درامــون رو وا بكـنيم

بهــــار داره در ميـزنه

محبت و عشق و صفا

به خونمون سر ميزنه
+نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت3:7توسط وروجک |
+نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت14:16توسط وروجک |
+نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت14:14توسط وروجک |
آرزو...!!!
زمستان آرزوهایم را با خود می برد

این برگ ، برگ عمر نیست که

در گردباد هستیم فرو میرود

ای اشک : تنها دریاست که

دلتنگی مرا میشوید .

 

 

 

در این دیار نا مهربانی ها ، در دیار بی محبتها

چشیدن طعم لذت بخش تنهاییی چه زیباست .

در این دیاری که در آن گلهای صداقت ، پاکی

 و اعتماد پلاسیده و پژمرده است .

در کدامین دل می توان رنگ پاک صداقت و یکرنگی را یافت .

به کدامین لبخند می توان امید داشت.

همانا که سبزه زار وجود ساده ام را لگد مال کردند و

بی اعتنا بر نگاه دل بیدارم روح مرا آزرده کردند .

با تو به انتها میرسم !! ای تنها دل صبورم .

+نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت22:57توسط وروجک |
صلوات...

علامه امینی صاحب کتاب گرانقدر و شریف الغدیر که حقانیت شیعه را با مدارک اهل تسنن اثبات می کند و تفکر اهل تسنن را کاملا از میان می برد ، بیان می دارد که هرکس بعد از صلوات بر حضرت رسول (ص) - یعنی اللهم صل علی محمد و آل محمد - و عجل فرجهم را بگوید در ثواب کتاب با من شریک می باشد .

پس فراموش نکنیم ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت23:35توسط وروجک |
فراغ یار

گفتم به بلبلی که علاج فراق چیست ؟

 

از شاخه گل فتاد و طپید و مرد !

+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت14:23توسط وروجک |
چشم
 اگر دوستت يك چشم دارد

                فقط

                     به نيمرخش نگاه كن.

+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت14:7توسط وروجک |
زندگی
زندگی شستن یک بشقاب است آن هم در یک ترم تابستان
زندگی ضرب زمان در ضربات دل ما
زندگی مانند یک دوچرخه ده دنده است
زندگی تکرار مداوم لحظه هاست
زندگی را دوست دارم در پناه نام دوست در پناه نام دلجویی که عشق نام اوست
زندگی بدون عشق مانند ساندویچ بدون نوشابه است
زندگی همانند طرح نقاشی است اما بدون مداد پاک کن
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است تا در آن عشق نباشد همه درها بسته است
عشق سر کار گذاشتن آدمهاست به جز عشق حقیقی
عشق فرودگاه دل است
عشق مانند کوهی است که هرگز کره خری نمی تواند از آن بالا برود
عشق گذشتن از مرز وجود است
عشق مانند حوضی است پر از آب زلال که آدمهای عاشق ماهی های آن هستند
عشق می تواند مثل صبح هر روز در دل آدمها طلوع کند یا مثل شب به همه جا سیاهی بپاشد
عشق گل سرخی است که روزی شکوفا می شود و روزی هم پژمرده می شود
عشق مانند بیابانی است که سراسر آن دام بلا پوشیده شده است
+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت13:49توسط وروجک |
امشب...

از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید
چشمت ندود این همه ، امشب قمر این جاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق ،
پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش
ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !

آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما

امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر ، ای ایرج ناکام !
بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست


آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود ،
بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشید نزاید ،
کامشب قمر این جا ، قمر این جا، قمر این جاست

محمد حسین شهریار

 

+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت13:44توسط وروجک |

+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت15:39توسط وروجک |
حال سوخته را سوخته دل داند و بس شمع داند.........
عشق سوخته
+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت15:0توسط وروجک |
این عکس به تموم اونایی که دلشون مثل گله تقدیم می کنم
تقدیم به تو
+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت14:50توسط وروجک |
روزهای از دست رفته!!!
 

رفت آن روزی که من با دست خود     *       آن درخت مهربانی کاشتم

با دو سه همبازی همسال خود            *       عهد و پیمان مودّ ت داشتم

رفت آن روزی که بیت غصه را        *        مردمان با خنده هاشان ساختند

هر کدام این خنده را در شهرغم          *       در میان شرط بندان باختند

رفت آن روزی که مردان جسور         *      با حریفان حرفها میداشتند

باز روی سینه ای ماتم زده                *      یادگار نیزه ای می کاشتند

+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت14:39توسط وروجک |
 

+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت14:31توسط وروجک |
+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت13:18توسط وروجک |
+نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت14:19توسط وروجک |

 

بنویسید بعد مرگم  روی سنگ ............. با خطوطی نرم وزیبا قشنگ .............

 

اوخوابیده است دراین گور سرد ............. بودنش را هیچ کس باور نکرد

 

 

مرا اینگونه باور کن … کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته … خدا هم ترک

 

ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته …؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست ..؟ که شاید هم به

 

جرم آن ، غریبی و جدایی هست ؟؟؟

 

بدون شرح

+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت14:11توسط وروجک |

يَک روز بر خانه نَشَسته بودم داشتم تخمه نَ ميخوردم يَک دفه ديدم تيلفنم زنگ زد . گفتم ها کيسته ؟ گفت : ها . .. اييييي..... مديرسايت ياهو بيدم ... گفتم : ها چطوري ... خوبي ؟ در سلامتي کامل به سر ميبري ها ووووووو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ گفت : ها . اين ياهو مَسينجير 8 قديمي شده . اگه ميشه 9 رو زودتر طراحي کن . گفتم : ها باشه .... بعد رفتم پشت کامپيوتر طراحي کردم و از ويلايت خودمان با بلوتوث فرستادمش آمريکا براي بيل گيتس و اون هم فروختش به شرکت ياهو

+نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت10:37توسط وروجک |
صندلی!!!
عکسبه نظرتون این چیه؟
+نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت16:28توسط وروجک |

نه از خاكم

نه از بادم

نه در بندم

نه آزادم

نه آن ليلاترين

مجنون

نه شيرينم

نه فرهادم

فقط

مثل تو غمگينم

فقط

مثل تو دلتنگم

اگر آبي تر از آبم

اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بي رنگم

بدون تو

چه بي تابم

 یا مهدی بیا

+نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت21:32توسط وروجک |
چند نکته ی مهم ...

۱.سعی کن با گوش دادن بیاموزی و با اندیشیدن درک کنی...

۲.خدا به ما می گوید:هر کجا تو با منی من با توام...

                                                        {نظر بدهید}

+نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت11:3توسط وروجک |